روایتی از حمله آمریکا و اسرائیل جنایتکار به بندرکنگ
روایتی از شهدای جنگ رمضان بندرکنگ

روایتی از حمله آمریکا و اسرائیل جنایتکار به بندرکنگ

  ساعت حدود هفت و پنج دقیقه شب بود. نشسته بودم روی تخت. داشتم پیام گروه‌هایم را در ایتا می‌خواندم و جواب می‌دادم. روز دومی بود که دیوان فخرالدین عراقی را در گروه شعرخوانی شروع کرده بودیم. عراقی با صدای یکی از اعضای گروه داشت غزل چهارمش را می‌خواند: «ز اندوه فراقش بر دل من