گزارش تصویری از تشییع شهیده فاطمه حبشی
گزارش تصویری از تشییع شهیده فاطمه حبشی در بندرلنگه

به گزارش وب سایت بندرلنگه ؛ با این روایت از مراسم تشییع گزارش تصویری را دنبال کنید پرچم ایران را بر دوشم گره زده بودم. ایستاده بودم روبهروی آمبولانس حمل متوفی شهرداری بندرلنگه. مردم در حال جمع شدن بودند. بانویی پشت سرم گریه میکرد. همانطور که دستمالی را روی صورتش میکشید نام شهیده را مرتب
به گزارش وب سایت بندرلنگه ؛ با این روایت از مراسم تشییع
گزارش تصویری را دنبال کنید
پرچم ایران را بر دوشم گره زده بودم. ایستاده بودم روبهروی آمبولانس حمل متوفی شهرداری بندرلنگه. مردم در حال جمع شدن بودند. بانویی پشت سرم گریه میکرد. همانطور که دستمالی را روی صورتش میکشید نام شهیده را مرتب زیر لب تکرار میکرد:
«فاطِمَه فاطِمَه فاطِمَه»
جمعیت سیاهپوش زیادی از مسجد امام حسن عسکری علیه السلام خارج شدند. تابوتِ مزین به پرچم ایران را روی دستهایشان گرفته بودند. لاالهالاالله گویان تابوت را گذاشتند روی جایگاهی که برای پیکر آماده کرده بودند. داربست فلزی را با برگهای نخل تزیین کرده بودند. بالای پیکر به جای عکس شهیده، عکس بنیاد شهید و گل لاله قرار داشت. «فاطمه حبشی» اولین خانمی بود که توی جنگهای تحمیلی انقلاب در بندرکُنگ و بندرلنگه شهید شد.
ساعت دو و خردی نیمه شب بود که خانه لرزید. گوشی را که نگاه انداختم همکارم برای فهمیدن خبر سلامتی همکارانی که به صدا نزدیکتر بودند پیام داده بود: « محله رو زدن. همه حالشون خوبه؟» موشکی آمده بود وسط یکی از محلهها و روی خانههای مردم فرود آمده بود. شب قدر بود و شب شهادت امام علی علیه السلام. به شهیده فکر میکنم. به اینکه در به علیِ به علی گفتنهایش از خدا چه خواسته بود که خدا کمی بعد او را در آن شب بزرگ اینگونه به دیدار خودش برد. مردان تابوت را برمیدارند و راه میافتند سمت آرامگاه ابدی. مداح بلندگو به دست دم میگیرد:
«یا مولای یا مولای»
همه پشت سر تابوت راه میافتیم و ذکر مولا علی را تکرار میکنیم. شهیده وقت انفجار در آشپزخانه بود و در حال سحری درست کردن. نمیدانم. شاید در حال تکهتکه کردن سبزیجات یا مرغ بود که خانه و آشپزخانه روی سرش خراب شد. نمیدانم در به حسینِ به حسینِ قرآن به سر به خدا چه گفته بود؛ اما خدا خواست کمی به امامش شباهت پیدا کند. اربا اربا و تکه تکه از زیر آوار بیرون آوردندش. چشمهای بعضی از سیاهپوشها دریایی شده بود و از شدت غم، سرخ. همکارهای سابق و دانشآموزهایش هم پشت تابوت لابه لای جمعیت راه افتاده بودند سمت بهشت زهرا. خیلی از بازنشستگیاش نمیگذشت. معلم دبستان بود و به بچهها درس ایثار و فداکاری یاد میداد. آخرش خودش هم فدای عزت ایران شد. مداح دم گرفت: «یا حیدر یا حیدر» ذکر مداح را تکرار میکردم و به سینه میزدم.
خانمی گلهای خشک رنگی پرت کرد روی تابوت و جمعیت. بوی بهشت میآمد. به بهشت زهرا رسیدیم. ایستادیم به نماز میت خواندن. امام جمعه ابن بار نمازش متفاوت بود. ضمایر عوض شده بودند: «انا لا نعلم منها الا خیرا» حین تلقین هم این تمایز باز در گوشم پیچید: «یا فاطمه شهیده! اسمعی! افهمی!» راه انگار باز شده. راه شهادت خانمهای این بندر را شهیده باز کرد. حالا تحقق این آرزو را نزدیکتر میدیدم. همینطور که صدای ریختن خاک روی پیکر و پر کردن قبر به گوشم میرسید، در دلم دعایی برای پیوستن به این راه باز شده کردم و پشتبندش آمین گفتم. پرچم ایران همچنان بر دوشم گره خورده بود.










برچسب ها :شهیده فاطمه حبشی
- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.




ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : ۰